تبلیغات
طرح و نقش یاس - مطالب تیر 1390
 
طرح و نقش یاس
دنبال چی میگردی؟؟ اینجا هست !!
                                                        
درباره وبلاگ

هركسی رفت به خورشید سلامم ببرد ،
ما كه مردیم و ندیدیم به خود گرمایی!
مدیر وبلاگ : سعید فراهانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ از نظر شكل و محتوا چه جوریه ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تا بحال خیلی در مورد باورها و اعتقادات و اینکه چطور می‌توانید برای داشتن زندگی بهتر آنها را تغییر دهید حرف زده‌ایم. باورها و اعتقادات خاصی هستند که افراد زیادی را اسیر خود کرده‌اند و امروز می‌خواهیم آن باورها را بررسی کنیم. اعتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانه‌ها نشات می‌گیرد. وقتی سنمان کم است فکر می‌کنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما می‌دانند به همین خاطر به هرچه که می‌گویند اعتماد می‌کنیم.

اما هرچه سنمان بالاتر می‌رود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل می‌دهیم. اما کمی از ته‌نشین اعتقادات دوران کودکی در ما می‌ماند. گاهی‌اوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه می‌سازند. در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره می‌کنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان می‌بینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.

1. اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!


این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که می‌خواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل می‌گیرد. تشویقمان می‌کنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش می‌آید، دوباره تلاش می‌کنم، اینقدر آن را امتحان می‌کنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکست‌خورده هستید، یعنی همه آدم‌های دنیا شکست‌خورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.





نوع مطلب : بیشتر بدانید، 
برچسب ها :




ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور.

بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ طوله (توله) سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته کره بز، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان می دهد دوست می داریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان می گوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون می داد، حالا هم که یا مارمولک‌ها رو نشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.

فامیل های ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمی گفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.

ما نتیجه می گیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مهرورزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید می کردیم ؟
 





نوع مطلب : كنایه زن، 
برچسب ها :




شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی
 

اخیرا جریانی بنام جداسازی خانمها ، آقایان ، بانوان ، مردان ، دوشیزگان ، مردانگان (!) و پسران و دختران و مذکران و مونثان و ... خلاصه کلام ماده گان و نران بخصوص در دانشگاههای کشور به وجود اومده و شنیدیم که از مهر ماه قرار شده کلیه کلاسهای دانشگاههای کشور بصورت جدا برگزار شود ...

 شمایی که آقا پسری احیانا اگر جنسی از جنس "اناث" در دانشگاه خود دیدید گناه مرتکب شدید و باید یا توبه کنید یا برید بمیرید و یا برید پیش رفیقاتون پز (POZ) بدید و بگید که حال کردی دید زدم 1 نمونه جنس مونث رو ...!!!!

 شمایی که دختر خانمی احیانا اگر جنسی از جنس "اذکار" در دانشگاه خود دیدید نه تنها گناه مرتکب شدید بلکه داری سوء سابقه و تعهد کتبی شده اید و مستقیما تشریف میبرید داخل دستگاههای جالبی به اسم ون (VAN)  تا ارشاد شوید

از 20 تیر 90 یعنی همین پس فردا هم کلیه اجناس مونث ایرانی حق ورود به سفره خانه های سنتی و بقول برو بکس GHELIOON CENTER رو ندارند ... و آقایان عزیز میتونند با خودشون و خودش (!) به این مراکز تشریف ببرند و دود رو هوا کنند و جوکهای خار مادری که جلوی Girls نمیتونستند تعریف کنند هم تا خرتناق تعریف کنند

بانوان عزیز هم که اخیرا پارک بانوان میرن و عکس بی حجاب هم میتونند بندازن و به فاصله نور در مجذور ثانیه در فیس بوک آپلود کنن و ....

 این رو بدونید که طرح جدا سازی بانوان و آقایان همچنان " سفت - SEFT " در حال اجراء در کشور میباشد و خب این طرح پس از دانشگاهها به محل کار شما و نیز بزودی در اینترنت و ...

ضمن اینکه طرج زوج و فرد بین خانمها و آقایان محرم به همدیگه مثل زنها و شوهران نیز به شرح زیر اعمال میگردد :

روزهای زوج :

زوجهای محرم به هم میتوانند 24 ساعت در هر جا باهم تردد نمایند

روزهای فرد :

زوجهای محرم به هم از ساعت 7 عصر به بعد میتوانند در هر جا باهم تردد نمایند و قبل از آن باید از هم جدا باشند !

جمعه ها و روزهای تعطیل :

بدلیل تعطیل بودن این روزها کلا زوجها هم تعطیل میباشند و باید جدا باشند

ضمن اینکه این طرح به زودی شامل خواهران و برادران نسبی ، سببی ، دینی و اخروی نیز خواهد شد ...

بزن کف قشنگه رو به افتخار طرحهای دوست داشتنی





نوع مطلب : كنایه زن، 
برچسب ها :




حتما تا آخر بخونید لطفا بعد اسم انتخاب كنید !

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا و دو- سه تا موجود میکروسکوپی ابتدایی و یه پیرمرد نحیف و لاغر هیچ کسی نبود . طبق معمول سایر داستان های ادبی در یک شهر دور افتاده و پرت دختری زندگی می کرد که اسمش «قزی» بود. قزی دختری بود حدوداً بیست و سه ساله و مطابق همه دخترای بیست و سه ساله عاشق مد و خیابون و نشستن روی صندلی جلوی ماشین های گرون قیمت! در ضمن قزی خانوم دانشجوی ترم چهارم دانشگاه آزاد هم بود. رشته اش هم زیاد فرقی نمی کنه . به هر حال دانشگاه دولتی که نبوده!!!

داستان ما از جایی شروع میشه که قزی افسرده بود . دلیلشم این بود که دو هفته بود از خونه خارج نشده بود . نه دانشگاه می رفت . نه با دوستاش باشگاه می رفت و خلاصه صبح تا شب تو خونه بود و از خونه خارج نمی شد . طبیعتا" حوصله اش سر رفته بود و افسرده شده بود.

مامان قزی هر روز صبح میومد بهش می گفت:

- قزی میای بریم خرید؟

-نه نمیام نه نمیام.

-چرا نمیای؟

-موی بلوند،مانتو کوتاه،تیریپ جیگر ،گشت ارشاد ،و....



ادامه مطلب


نوع مطلب : كنایه زن، جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




سه شنبه 7 تیر 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی

همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بزرگان گفته اند، 
برچسب ها :