تبلیغات
طرح و نقش یاس - مطالب سعید فراهانی
 
طرح و نقش یاس
دنبال چی میگردی؟؟ اینجا هست !!
                                                        
درباره وبلاگ

هركسی رفت به خورشید سلامم ببرد ،
ما كه مردیم و ندیدیم به خود گرمایی!
مدیر وبلاگ : سعید فراهانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ از نظر شكل و محتوا چه جوریه ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 14 مهر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

وبلاگ موقتاً تعطیل شد!

خیلی حالم خرابه . فعلا برای یه مدت طولانی می خوام وبلاگ و تعطیل كنم . حوصله هیچ چیز و ندارم . دعا كنید حال و هوام كه عوض شد ، اگه عمری باقی بود بر می گردم . خداحافظ





نوع مطلب : اطلاعیه، 
برچسب ها :




سه شنبه 13 مهر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : عكس روز، 
برچسب ها :




شنبه 10 مهر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : عكس روز، 
برچسب ها :




amazon-l-narenji-ir.jpg

نارنجی : ‎شاید نشان سایت آمازون در نگاه اول هیچ مورد پنهانی در خود نداشته باشد، اما پشت ظاهر ساده این شرکت، رازی نهفته است. به فلشی که زیر کلمه amazon قرار دارد دقت کنید. این لبخند زیبا در حقیقت حرف a را به z وصل می کند تا با اعتماد به نفسی خاص به بیننده القا کند که هر چیزی در آمازون پیدا می شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بیشتر بدانید، 
برچسب ها :




دوشنبه 5 مهر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

سلام . تا حالا دقت نکرده بودیم به این فرهنگ غنی ایرونی ... و بخصوص فرهنگ لغات ایرونی که جدیدا بسیار آپتودیت هم شده ! چرا جدیدا ؟! برای اینکه زیرا چونکه این !!! من کاری به لغتهای قلمبه و سلمبه مثل شاسکولاپ تپه (!) ندارم که چه معانی میده ...

اصلا یه کاری کنیم ... صبح تا شب در این وطن با چه چیزهایی سر و کله میزنیم ؟! گیر میدهیم به همونها !!!

بیمه‌ عمر : قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !  من نمیدونم میخوام صد سال سیاه بچه دار نشم که بچه هام رو بیمه عمر کنم !  این سیستم واسه کسایی هست که دیگه نمیدونن پولشون رو جایی  به جز جوب میشه ریخت !!! قبول ندارید ؟! برو همین الان 100 میلیون بخوابون به حساب اینا!!!
بعد از 2 روز میگی من غلط کردم !!
بعد میری میگی پولمو بدید ... میگن هر وقت مردی میدیم !!! 
 
 قبولی در دانشگاه : نتیجه‌ای است در کمال عدالت و انصاف، که هیچ ربطی به رتبه‌ کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد ! هر وقت با قیافت حال کنن میری تو ... با قیافت هم حال نکردن یه 2 3 سالی پشت کنکور بمون و بعد برو تو ... رفتی تو مجددا اگه با قیافت و یا بهتر بگم با مدل پشم و پیلیت حال کردن میری تو تر ... اگرم حال کردید مثل من ریش سالوادوری بزارید کمیته انضباطی در خدمت شماست و از اون تو تر کمی بیرون تر خواهید اومد : بیرون دانشگاه !!!

 پس آخر سر میری همون سالوادور رو میبینی !!! بدم نیست جون تو !!



ادامه مطلب


نوع مطلب : كنایه زن، 
برچسب ها :




یکشنبه 4 مهر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

سعید فراهانی

چــرا، برای یه آدرس اینترنتی به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو قرار دادند؟!

چــرا، ساعتها در صف دریافت چند پاكت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم با تفاوت قیمتی ناچیز با شیر آزاد، ولی تحمل یك ثانیه دیر حركت كردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم؟!

چــرا، در رستوران برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می كنیم تا جایی كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می كنیم؟!

چــرا، غربی ها سالها تلاش می كنند و خودرو طراحی می كنند، ولی ما آنرا، با حذف تعدادی از امکانات و تجهیزات جانبی، ساده میسازیم و می فروشیم؟!

چــرا، غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم؟!

چــرا، در غرب هنگامی كه مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی كیف هایشان را به هوا پرت می كنند؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب : كنایه زن، 
برچسب ها :




چهارشنبه 31 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : عكس روز، 
برچسب ها :




چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : عكس روز، 
برچسب ها :




چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

زن عشق می كارد و كینه درو می كند...
 دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
 می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
 در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
 او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...
 او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ....
 او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... 
قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است

شیوا





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




چهارشنبه 17 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : عكس روز، 
برچسب ها :






( کل صفحات : 40 )    1   2   3   4   5   6   7   ...