تبلیغات
طرح و نقش یاس - مطالب سعید فراهانی
 
طرح و نقش یاس
دنبال چی میگردی؟؟ اینجا هست !!
                                                        
درباره وبلاگ

هركسی رفت به خورشید سلامم ببرد ،
ما كه مردیم و ندیدیم به خود گرمایی!
مدیر وبلاگ : سعید فراهانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ از نظر شكل و محتوا چه جوریه ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

مریم در حالی كه هنوز می گریست به كمك مادرش بدن نیمه جان لیلا را روی رختخواب قرار داد و پتویی رویش كشید، خودش هم بالا سر لیلا نشست و در حالی كه سرش را نوازش می كرد و می گریست گفت:

-         الهی بمیرم ... الهی لال بشم كه انداختمت توی هچل.

مادر مریم وارد سالن شد و رو به شوهرش نمود و گفت:

-     بلند شو مرد ... بلند شو برو دنبال یك دكتر ... این طفل معصوم حالش خیلی خرابه، بی انصاف داغونش كرده.

اوس عباس از جا برخاست و از منزل بیرون رفت مادر مریم بار دیگر وارد اتاق شد و با جدیت به مریم گفت:

-         د ... بس كن دیگه، بگو ببینم چه دسته گلی به آب دادید.

مریم در حالی كه چشم از صورت كبود و زخمی لیلا برنمی داشت گفت:

-         آخه كدوم دسته گل تاوونش اینه؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :




چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی



ادامه مطلب


نوع مطلب : هنر هنرمندان، 
برچسب ها :




چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

سعید فراهانی



ادامه مطلب


نوع مطلب : هنر هنرمندان، 
برچسب ها :




چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی
 

از اونجایی كه بزرگترین درد عزیزان متاهل از جنس ایرانی چیزی نیست جز " خیانت " منم تصمیم گرفتم امروز بدجوری به خیانت گیر بدم !

سعید فراهانی

خب اگر موافقید كه هیچ ولی اگر مخالفید و میدونید كه بعد از خوندن این مطلب پدر و خواهر و مادر همسر خود را مورد عنایت قرار میدهید و بهش شك میكنید از همین حالا به بالاترین نقطه مونیتور خود سمت راست رجوع كنید و دكمه X رو بزنید !

فردا 8236489326484325934586 نفر طلاق میگیرن میان میگن تقصیر گیر میدهیم بود !!

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد. در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند
.
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می كردید همچنان ادامه می دهید؟

این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی

 نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد...





نوع مطلب : بیشتر بدانید، 
برچسب ها :




سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

صبح تا شب ایمیل خلیج فارس و 300 و كوروش و داریوش برای هم فوروارد میكنیم غافل از اینكه خودمون كی هستیم و چه فرهنگی داریم ... ادعامون هم یه چیز آسمان رو پاره میكند !!

البته ما در ایران یك بخش بسیار متمدن و فرهنگی داریم كه قدیما 90% بود و الان یك صفر ناقابلش برداشته شده و تبدیل به 9 درصد شده !!

ما در این ایمیل به 91 درصدی گیر میدهیم كه جزء مردم متمدن نیستند

اگر یك نفر (دقت كنید فقط 1 نفر) بعد از خوندن گیر میدهیم امروز كمی احساس داغی ، عصبانیت ، قر و قاطی بازی و سوزشهای مدرنیته در نواحی مختلف بدن از بینی الی ... بهش دست داد بدونه كه جزء 91 درصدی بوده كه ما بهش گیر دادیم

پس اگر كسی بهش بر خورد و به من ایمیل دری وری زد بدونه كه زبون سعید فراهانی از حالا یه 800 متری دراز هست برای پاسخ !!



ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی
 

 

http://www.iranimg.com/images/78403109708204439375.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

روزی یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید:" استاد چگونه است که هر انسانی یک شغل و قیافه خاصی را زیبا و قشنگ می پندارد! یکی قد بلند و ابروی باریک را دوست دارد و دیگری ابروهای پرپشت و چشمان درشت را می پسندد و فردی دیگر به تیپ و قیافه کاملا متفاوتی دل می بندد. دلیل این همه تنوع در تفسیر زیبایی چیست؟ و از کجا بدانیم که همسر آرمانی ما چه شکل و قیافه ای دارد!؟"
شیوانا پاسخ داد: " موضوع اصلا شکل و قیافه نیست. موضوع خاطره خوش و اثرگذار و مثبتی است که آن شخص در زندگی کودکی و جوانی خود داشته است. همه اینها بستگی به این دارد که آن شخص یا اشخاصی که به انسان توجه داشته اند و با او صمیمی شده اند قیافه شان چه شکلی بوده است. در واقع وقتی انسان به چهره ای خیره می شود در لابلای رنگ چشم و شکل ابرو و اندام فرد محبت و شور و شوق و مسرتی را جستجو می کند که در ذهن خود قبل از آن از صاحب چنان هیبتی تجربه نموده و یا در خاطره اش حک شده است. انسان ها همه شبیه همدیگرند و هیچ کسی زیباتر از دیگری نیست. این ذهن ماست که در لابلای شکل و قیافه و رفتار و حرکات آدم ها به دنبال گمشده رویاهای خود می گردد و آن را به چشم زیبا و تیر مژگان ترجمه می کند!"
آنگاه شیوانا لختی سکوت کرد وسپس لبخندی زد و گفت: "خوب در اطراف خود دقیق شوید! مردی را می بینید که از سرزمینی دور همسری را برای خود انتخاب کرده است. در چهره آن دختر دقیق شوید! می بینید که شباهت هایی غیر قابل انکار با همشهریان و اهل خانواده و فامیل آن مرد دارد. در واقع او این شباهت ها را در قیافه آن زن دیده است و همه خاطرات خوبی که در کودکی با صاحبان چنین مشخصاتی داشته را به یکباره در چهره ان زن دیده است و به او دلباخته است. برای همین است که زیبایی مورد اشاره دیگران برای شما عادی جلوه می کند و اهالی یک قبیله خاص ، اشخاص با شکل و قیافه ثابت و مشخصی را زیبا و جذاب می پندارند. در واقع هیچکس زیباتر از دیگری نیست. این خاطرات متصل به شکل و چهره و ادا و اطوار هاست که توهم تفاوت زیبایی را در ذهن ها ایجاد می کند."





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

لیلا با ناراحتی گوشی را روی دستگاه كوبید و گفت:

-         آشغال ... می گه نمی تونم پشت تلفن صحبت كنم.

مریم گفت:

-         مگه مرغ توی دهنش تخم گذاشته؟

لیلا گفت:

-         گفت بعدازظهر برم پارك پشت مدرسه تا صحبتهاش رو بكنه.

مریم گفت:

-         پس تا بعدازظهز باز می شه!

لیلا نگاهی به مریم انداخت و گفت:

-         چی؟

مریم با خنده گفت:

-         تخم خانوم مرغه!



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :






( کل صفحات : 40 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...