تبلیغات
طرح و نقش یاس - مطالب دلنوشته
 
طرح و نقش یاس
دنبال چی میگردی؟؟ اینجا هست !!
                                                        
درباره وبلاگ

هركسی رفت به خورشید سلامم ببرد ،
ما كه مردیم و ندیدیم به خود گرمایی!
مدیر وبلاگ : سعید فراهانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ از نظر شكل و محتوا چه جوریه ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی

دل ربودن ارزان
دل شكستن ارزان
دوستی ارزان است
...دشمنی ها ارزان
و شرافت ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یك تكه نان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
قیمت عشق چقدر كم شده است !
كمتر از آب روان
و چه تخفیف بزرگی خورده،قیمت هر انسان





نوع مطلب : دلنوشته، كنایه زن، 
برچسب ها :




یکشنبه 22 اسفند 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

سلام.

خیلی وقت بود نبودم. خیلی وقت هم هست كه میخواستم بیام و دوباره شروع كنم اما حس و حالش نبود .دیگه به اینجام رسیده! حتماً الان میگید كجات؟؟ بذارید بگم تا خودتون قضاوت كنید !

من عمده كارم با اینترنته ! طراحی می كنم ، برای یه سری اطلاعات حتماً باید اینترنت داشته باشم . به راحتی می تونم بگم از هر 10 تا سایتی كه میرم 4 الی 5 تاشون فیلتره! حالا فیلتر تو سرمون بخوره ماشالله انقدر سرعت اینترنت پایینه كه همون سایتهایی هم كه فیلتر نیست رو باید چقدر انتظار بكشی تا باز بشه!

نمونه بارزش سایت معروف یاهو!

چند وقت پیش یه مقاله می خوندم كه نوشته بود بین 185 كشور اینترنتی دنیا از نظر سرعت و كیفیت ایران تو مرتبه 181 قرار داره ! بازم جای تشكر از مسئولین و داره كه آخر نیستیم!

میدونید كه سرعت اینترنت یكی از شاخصه های پیشرفت یه كشور محسوب می شه! پس یا ما پیشرفت نداریم ، یا دنیا خیلی جلوتر از ما حركت می كنه !

اگه توی گوگل عكس سرچ كنید ، تو هر صفحه حداقل نصف عكس ها باز نمیشه و روش ضربدر خورده ! جالبه كه خیلی از عكس های مذهبی هم فیلتر میكنن!

دانشمند های اونوری می گن سرعت پایین اینترنت باعث افسردگی میشه .  بعضی وقت ها انقدر اعصابم خورد میشه كه میخوام با مشت برم تو مانیتور . تازه میگن همین سرعت اینترنت كافیه . سرعت ز یاد باعث تصادف می شه ، عجله كارشیطونه و از این حرفا .شایدم درست میگن .  كشور كره پرسرعت ترین اینترنت جهانو داره بازم اكتفا نمیكنه و رو به پیشرفته ، تصادف هم نمیشه!!!!!!

واقعاً جای بسی تاسفه كه یكی از بزرگترین سایت های اجتماعی دنیا تو ایران فیلتره ! فیس بوك

شاید بخاطر مسائل فرهنگیه یا امنیتی یا هرچیز دیگه ... ولی آخه چرا تو هیچ جای دنیا مشكل ساز نیست ولی تو ایران مشكل ساز میشه!!!!!!!؟

اگه یادتون باشه چندسال پیش سایت یاهو هم فیلتر شده بود كه دیگه دیدن خیلی ضایعه و از فیلتر درش آوردن .

واقعاً كی میخواد این چیزا درست بشه؟؟؟؟ خدایا یا مارو به راه راست هدایت كن ، یا راه راست و به سوی ما كج كن! دیگه خسته شدم .

خیلی چیزارو ازمون گرفتن ولی بجاش چی بهمون دادن؟؟؟





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

زن عشق می كارد و كینه درو می كند...
 دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
 می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
 در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
 او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...
 او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ....
 او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... 
قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است

شیوا





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




موزیک ویدئو جدید و بسیار زیبای آرمین 2afm به نام مبارک باشه

با کارگردانی محسن باقی و با تنظیم شاهین خسروآبادی



دانلود در ادامه


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




چهارشنبه 16 تیر 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن ، کمکم کن
عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه
هوای تازه ی دریایی می خواد
دل من دریاییه
چشمه زندون برام
چکه چکه های آب
مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دم
موندنم مرگ منه
عاشقم ، مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن ،کمکم کن ، نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن ، کمکم کن ، خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن ، کمکم کن ، من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ، ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه ، چشمه زندون مونه
چکه چکه های آب ، مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما ، شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه ، وقت راهی شدنه !
کمکم کن !





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




چهارشنبه 19 خرداد 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

آنقدر بر خاک مرده این باغ نهال سبز می کارم تا باغبان شرمنده شود .
اگرچه برای کاشتن نهال باید خاک را بشکافم ، شاید به جرم اینکار باغبان از من بیزار شود .
ملالی نیست ، بگذار بیزار بشود . آن زمان که سبزی نهال هایی که من با دستان خود ، با عشق ، با اشک کاشتم ، پیکر باغ را فرا گیرد ، باغبان لبخند خواهد زد .
حتی اگر طناب دار مرا به شاخه های همان نهالی که من جانش بخشیدم ، آویزان کند ، خوشحال خواهم شد، هنگامی که جسمم از درختی آویزان است و در برابر اراده بادی که به هر سو می کشاندش ، می خواهد اما نمی تواند که مقاومتی داشت باشد ، نفسم که بند می آید ، نوک دست ها و پاهایم که سپیدیشان را به کبودی می سپارند ، آخرین تصویری که در روحم ثبت شود انبوه درختان سبز باشد و باغبانی که دیگر سبز شده است . تنها گناهش سرخ پنداشتن منست ، می بخشم .
باز هم سربلند خواهم بود که تلاش تک تک سلول های بدنم برای ادامه حیات ، لرزش اندامم در جستجوی نفس ، درخت سبزی که صبورانه سنگینی وزنم را تحمل می کند خواهد لرزاند و آن گاه برگ های زرد و پاییزی اش ، برگ های پبر و مرده اش در فشار این تکان فرو خواهد ریخت .
حتی مرگم خط سبزی بر پیکر همه مرگ ها خواهد بود ...

((رونیـــك))





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




جمعه 10 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
 
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
 
.وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
 صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و
 گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه .



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




یکشنبه 23 اسفند 1388 :: نویسنده : سعید فراهانی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 3 )    1   2   3