تبلیغات
طرح و نقش یاس - مطالب جالب و خواندنی
 
طرح و نقش یاس
دنبال چی میگردی؟؟ اینجا هست !!
                                                        
درباره وبلاگ

هركسی رفت به خورشید سلامم ببرد ،
ما كه مردیم و ندیدیم به خود گرمایی!
مدیر وبلاگ : سعید فراهانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ از نظر شكل و محتوا چه جوریه ؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حتما تا آخر بخونید لطفا بعد اسم انتخاب كنید !

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا و دو- سه تا موجود میکروسکوپی ابتدایی و یه پیرمرد نحیف و لاغر هیچ کسی نبود . طبق معمول سایر داستان های ادبی در یک شهر دور افتاده و پرت دختری زندگی می کرد که اسمش «قزی» بود. قزی دختری بود حدوداً بیست و سه ساله و مطابق همه دخترای بیست و سه ساله عاشق مد و خیابون و نشستن روی صندلی جلوی ماشین های گرون قیمت! در ضمن قزی خانوم دانشجوی ترم چهارم دانشگاه آزاد هم بود. رشته اش هم زیاد فرقی نمی کنه . به هر حال دانشگاه دولتی که نبوده!!!

داستان ما از جایی شروع میشه که قزی افسرده بود . دلیلشم این بود که دو هفته بود از خونه خارج نشده بود . نه دانشگاه می رفت . نه با دوستاش باشگاه می رفت و خلاصه صبح تا شب تو خونه بود و از خونه خارج نمی شد . طبیعتا" حوصله اش سر رفته بود و افسرده شده بود.

مامان قزی هر روز صبح میومد بهش می گفت:

- قزی میای بریم خرید؟

-نه نمیام نه نمیام.

-چرا نمیای؟

-موی بلوند،مانتو کوتاه،تیریپ جیگر ،گشت ارشاد ،و....



ادامه مطلب


نوع مطلب : كنایه زن، جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی

مردان هر روز 6 بار دروغ می‌گویند!!!

نفر اول:
دروغ اول: سلام عزیزم. صبحت به خیر، چقدر خوشگل شدی امروز!
دروغ دوم: وا، چه خوب. بابات اینا شب میان خونه‌مون؟ چقدر عالی، خیلی خوشحالم کردی.
دروغ سوم: حتماً برات می‌خرم.
دروغ چهارم: الو، عزیزم من الان توی جلسه‌ام. (به کرات این دروغ ملاحظه شده است! :p)
دروغ پنجم: لپم خورده به در ماشین قرمز شده!
دروغ ششم: اگه بدونی امروز چقدر دلم برات تنگ شده بود؟!

نفر دوم:
دروغ اول: به خدا قیمت خریدش همینه.
دروغ دوم: نه حاج آقا روزه‌ ام، نوش‌جان.
دروغ سوم: بحمدالله، اوضاع بهتره.
دروغ چهارم: نه خیر حاج‌آقا، مادر بچه‌ها هستند. تماس گرفتند گفتند التماس دعایشان را به سمع حضرتعالی برسانم.
دروغ پنجم: محتاجیم به دعا.
دروغ ششم: بذار، بچه به دنیا بیاد، براش شناسنامه می‌گیرم. صیغه‌ای و عقدی نداره، بچه‌م، بچه‌مه!!!!
 
نفر سوم:
آقای محترم ... پدر من ! برادر من ! بنده از صبح تا حالا 6 مرتبه عرض کرده‌ام که در اغتشاشات اخیر هیچ نقشی نداشته‌ام. من رفته بودم نون بخرم !!!!!!!

 
نفر چهارم:
دروغ اول: دوستت دارم.
دروغ دوم: دوستت دارم.
دروغ سوم: دوستت دارم.
دروغ چهارم: دوستت دارم.
دروغ پنجم: دوستت دارم.
دروغ ششم: خیلی خیلی دوستت دارم.

 
نفر پنجم:
دروغ اول: به نام خدا
دروغ دوم: به گزارش خبرنگار ما همانطور که در تصاویر می‌بینید.
دروغ سوم: توجه شما را به گزارش مردمی جلب می‌کنم.
دروغ چهارم: کلیه مسئولان خدوم و زحمت‌کش. . . . . . . .
دروغ پنجم: . . . وی افزود. . .
دروغ ششم: . . . شاد و سربلند باشید.
 

نفر ششم:
دروغ اول: لطفاً مساعدت شود. امضا: مدیر
دروغ دوم: اقدام مقتضی مبذول گردد. امضا: مدیر
دروغ سوم: در تسریع این امر بکوشید. امضا: مدیر
دروغ چهارم: کاملاً موافقم. امضا: مدیر
دروغ پنجم: انجام شود. امضا: مدیر
دروغ ششم: همکاری گردد. امضا: مدیر

 
کم خالی ببند ... همیشه ببند !
 
 
شاد باشید مثل همیشه در این وطن ... (دروغ آخر) !




نوع مطلب : كنایه زن، جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




دوشنبه 15 فروردین 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید . سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم !





نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




دوشنبه 15 فروردین 1390 :: نویسنده : سعید فراهانی
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
«عزیزم ، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟» و همسرش گفت:
«مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»! حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد...




نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




چهارشنبه 17 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

اگه یه وبلاگ نویس مدتی پست ارسال نكه یعنی اینكه خیلی حالش بد بوده كه نتونسته . اگه یه وبلاگنویسی پشت سرهم پست ارسال كنه یعنی خیلی حالش بده و نیاز داره كه كلی صحبت كنه .

در هر صورت وقتی كسی وبلاگنویس میشه یعنی خیلی حالش بده!!!





نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




پنجشنبه 4 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی





نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




سه شنبه 2 شهریور 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

1. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
2. چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
3. چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
4. چرا تو خونه  ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
5. چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟
6. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
7. چرا تو شهروند و هایپراستار و ... چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
8. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
9. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
10.  چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
11.  چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
12.  چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
13.  چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
14.  چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
15.  چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
16.  چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
17.  چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
18.  چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
19.  چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
20.  چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
21.  چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
22.  چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
23.  چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟
24.  چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
25.  چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
26.  چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
27.  چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
29.  چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
30.  چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟
31.  چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
32.  چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
33.  چرا سه تار سه تا تار نداره؟
34.  چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
35.  چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
36.  چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
37.  چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
38.  چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
39.  چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟
40.  چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟
41.  چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١.۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟
42.  چرا زنها 256 رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت 10-12 رنگ بیشتر وجود نداره؟
43.  چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟
44.  چرا داماد باید برقصه ؟ 
45.  چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟
46.  چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
47.  چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟
48.  چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
49.  چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
50.  چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
51.  چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
52.  چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
53.  چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟
54.  چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
55.  چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟
56.  چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
57.  چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟
58.  چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
59.  چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟
60.  چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟
61.  چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟
62. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 بلافاصله پریدم شماره 35؟
63. چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!





نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




دوشنبه 18 مرداد 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی




نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




چهارشنبه 6 مرداد 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

 





نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :




پنجشنبه 27 خرداد 1389 :: نویسنده : سعید فراهانی

فرض کنید چند تا از آدم معروف ها توی جزیره آدم خوار ها گیر میفتند.می خوایم ببینیم واسه هرکدومشون چه اتفاقی میفته :

1-سید محمد خاتمی:

خاتمی در جزیره آدم خوار ها گیر میفته و توسط آدم خوار ها دستگیر میشه ولی هیچ اعتراضی نمی کنه و هیچ تلاشی هم برای برون رفت از این وضع نمی کنه و کلاً سکوت میکنه! آدم خوار ها خاتمی رو در دیگ غذا می اندازند و کماکان خاتمی سکوت می کنه! آدم خوار ها زیر دیگ رو روشن می کنند و خاتمی کماکان حرفی نمی زنه.خاتمی در دیگ پخته میشه و بازم سکوت می کنه...وقتی خاتمی خوب پخته شد آدم خوار ها تصمیم می گیرن بخورنش.خاتمی که تا حالا فکر می کرده این کار ها یه نوع گفتمان فرهنگیه و الان می فهمه قضیه از چه قراره یه دفعه عصبانی میشه.عصبانیت خاتمی خیلی شدیده! خاتمی یه لیوان آب سرد می خوره و آروم میشه!!! خاتمی از آدم خوار ها می خواد که با گفتگوی متمدنانه و مردم سالارانه همراه با نیت پاک و قلبی مالامال از عشق و علاقه و انسان دوستی بازگشت غرور آفرین صلح و  هم نوع دوستی رو جشن بگیرند.آدم خوار ها ابتدا چند دقیقه خیره به خاتمی نگاه می کنند و بعدش.....

چیه؟دنبال چی می گردی تو این سه تا نقطه؟آقا خاتمی رو خوردند و تموم شد!



ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب و خواندنی، 
برچسب ها :






( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...